الشيخ محمد علي الگرامي القمي

119

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

خودش مىباشد . مثل انسان ، انسان است . ( كه در موارد خاصى به كار مىرود . ) يا انسان ، حيوان است . به اين حمل ، از آن جهت حمل اولى و ذاتى گفته مىشود كه محمول در ذات موضوع نهفته است و با همان نظر اولى از آن استخراج مىشود . حمل شايع صناعى ، حمل يك مفهوم بر يك شىء ديگر است . و آن دو فقط در وجود خارجى با هم هستند نه در معنى و مفهوم . مثل انسان ، نويسنده است يا حسن ، ايستاده است كه موضوع و محمول در اين‌گونه قضايا يك مفهوم واحدى نيستند و فقط اتحاد وجودى دارند . اين گونه قضايا ، شايع‌ترين قضاياى مكالمات روزمرّه و نيز در علوم هستند و به همين جهت شايع صناعى خوانده مىشوند . يعنى در صناعات ( علوم ) رواج دارند . به هر حال در قسم اول ، يعنى حمل اولى ذاتى ، هرچند از نظر عمل ذهنى ، نسبت و روابط هست ، ليكن از نظر واقع و در متن عينيت ، غير از موضوع چيزى نيست كه به خاطر تعددشان نياز به رابطه‌اى داشته باشند . در مثال ديوار سفيد است ، غير از ديوار و سفيدى ، مطلب سومى هست و آن اين كه اين سفيدى مربوط به ديوار است . ليكن در مثال انسان انسان است ، فقط مىخواهيم بگوييم يك چيز مثل انسان ، خودش ، خودش‌است . 3 - هم‌چنين معلوم شد كه در قضايايى هم كه محمول آن‌ها عدم است ، هرچند در عمل ذهنى نسبت هست ، ولى در واقع خارجى نسبت و رابطه‌اى نمىباشد . زيرا عدم چيزى نيست تا تحقق يابد و براى يك چيزى توصيف باشد و به اصطلاح وجود نعتى آن بشود و براى ارتباطش به آن ، نسبت و رابطه‌اى واقعى بخواهد . مثل حسن معدوم است كه در حقيقت مىخواهيم بگوييم حسن نيست .